آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - معرفىهاى اجمالى

معرفى‌هاى اجمالى



بلوغ دختران. به كوشش, مهدى مهريزى, (چاپ اول, مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى ـ واحد فقه و حقوق ـ مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, ١٣٧٦, ٤٣١ص, وزيرى).
گشوده بودن باب اجتهاد, زمينه اى است براى پژوهشهاى نوآيين و دستيابى به راه حلهايى كارآمد در جهت گشودن بن بستهاى بوجود آمده در حيات متكامل انسان; اين ويژگى به فقيهان يارى مى رساند تا در پرتو منابع و مصادر و شيوه هاى تفقه و اجتهاد در مسائل كهن باز انديشند و جامه اى نو به قامت مسائل كهن و همسوى به جاريهاى زمان به پوشانند. از جمله مسائل مهم و قابل توجه در (فقه زنان) كه از ديرباز به گفتگو نهاده شده است و اكنون به جهاتى چهره اى جدّى به خود گرفته است; مسئله (بلوغ دختران) است.
آيا سنّ نشانِ بلوغ است؟! و اگر چنين است چه سنّى نشان بلوغ شرعى است؟ نه سالگى؟ و يا…, تمام هفده رساله گرد آمده در اين مجموعه به موضوع ياد شده پرداخته اند, بجز يكى از رساله ها كه در قرن دهم هجرى بخامه يكى از فقيهان نگاشته شده است, ديگر يكسر از نگاشته هاى جديد است.
رساله اوّل با عنوان (رسالة فى البلوغ وحدّه) به سن بلوغ دختران پرداخته, و با بررسى رأى مشهور (نه سالگى) دلايلى در نقد آن آورده است; امّا در نهايت ديدگاه مشهور را ترجيح داده است. در مقاله دوم كه بخشى از يك كتابى با عنوان (حقوق اسلام شرايط تكليف و مسئوليت) ابتدا از علايم و نشانه هاى بلوغ سخن رفته است, و موارد اختلاف در اين نشانه ها گزارش شده است نويسنده با بررسى اختلافها در نشانه هاى بلوغ به اين نتيجه رسيده است كه, (سن خاص) نشانه بلوغ نيست و اختلاف روايات در اين مورد برخاسته از تفاوت پرسشگران است. در مقاله سوم نويسنده به بحث از سنّ بلوغ در قانون مدنى ايران پرداخته, و معتقد است كه قانون مدنى ايران قبل از اصلاحات ١٣٦١ سن بلوغ را براساس تغيير شرايط اقليمى تغييرپذير مى دانسته است, و پس از اصلاح امرى ثابت و تغييرناپذير تلقى كرده اند. نويسنده بطور ضمنى ديدگاه اوّل را پذيرفته و اين را راهى براى توجيه اختلاف در روايات دانسته است. در مقاله چهارم مؤلف از يكسوى با استناد به روايات و از سوى ديگر با تأمل در آن آمارهايى درباره قاعدگى دختران به اين نتيجه رسيده اند كه سن نشانِ تعبّدى بلوغ نيست و ملاك در بلوغ دختران قاعدگى است. در مقاله پنجم نويسنده با تكيه بر آيات و روايات و استناد به پژوهشهاى نو بر اين باور رفته است كه نمى توان نه سالگى را سنّ بلوغ دانست, بلكه در احراز بلوغ بايد به نشانه هاى طبيعى توجه كرد, البته نويسنده در فرجام مقال تصريح مى كند كه تعيين زمان خاص بلوغ و يا شرايط ديگر بر عهده عالمان دين است.
مقاله ششم درازدامن ترين مقاله اين مجموعه است. اين مقاله در آغاز به نشانه هاى خارجى و غالبى بلوغ پرداخته, و تأثير آب و هوا در بلوغ را بازگفته است. آنگاه به سنّ بلوغ در قوانين بشرى پرداخته و نيز به بلوغ شرعى و اماره هاى آن و اماره تعبّدى بلوغ.
مؤلف در پرتو مستندات روايى و با تأمل در مسائل مختلف ديگر بر اين باور رفته اند كه اولاً سن, اماره شرعى نيست بلكه اماره شرعى بلوغ در دختران, قاعدگى است, دو ديگر آنكه اگر سن, اماره بلوغ باشد. نه سالگى در همه تكاليف علامت بلوغ نيست, سه ديگر آنكه اگر نه سالگى اماره بلوغ در همه تكاليف باشد, با ادله تعبدى كه سيزده سالگى را طرح كرده است در تعارض خواهد بود; بدين نمى توان به قطع و حتم نه سالگى را علامت بلوغ دانست. نويسنده كوشيده است اين ادّعا را با شواهدى از قرآن, احاديث و پژوهشهاى جديد استوار دارد.
مقاله هفتم بخشى است از مقاله اى با عنوان (حدّ اليأس والبلوغ), كه در اين مجموعه عنوان (متى تصوم الجاريه) يافته است. مؤلف بر اين باور است كه روزه دختران بر قاعدگى مبتنى است و نه سالگى ملاك شرعى نيست. وى شهرت فتوايى را در برابر نصوص بى اثر دانسته و مآلاً براساس آنها فتوى نداده است.
در مقاله هشتم و با عنوان (رساله بلوغ) بر اين نكته تأكيد شده است كه, در كتاب و سنت معتبر سن, نشانه بلوغ دانسته نشده است و براى نشانه بلوغ بر قاعدگى و احتلام تكيه شده است. مؤلف, روايت نشانگر (نه سال) را براى بلوغ, ضعيف دانسته و افزون بر اين آنها را مخالف قرآن و سنت قطعيه مى شمارد! بالاخره مؤلف بيست وپنج روايت از طريق شيعه و سنى گزارش مى كند كه در بلوغ بر احتلام و قاعدگى تأكيد شده است.
در مقاله نهم مؤلف تأكيد مى كند كه (بلوغ) امرى طبيعى است و تكوينى, نشانه آن هم بايد چنين باشد, بديگر سخن بلوغ هويتى تكوينى دارد پس بايد اماره آن نيز تكوينى باشد, از اين روى سنّ بعنوان نشانى تعبّدى نمى تواند علامت بلوغ تلقّى گردد.
در مقاله دهم مؤلف كوشيده است, نشان دهد كه رواياتى كه نه سالگى را نشانه بلوغ دانسته اند, همه معلّل به حيض هستند و نمى توانند نشان و مستقلى باشند. از اين روى ملاك بلوغ قاعدگى است و سن در آن مدخليتى ندارد. مؤلف افزون بر اين مسئله را از جمله مصاديق تحوّل در موضوعات احكام دانسته اند.
در مقاله بعدى و با عنوان (بلوغ در نه سالگى قول مشهور) نويسنده ابتدا بحث را از منظر قرآن پى گيرى كرده است و تأكيد كرده است, كه (سن) در قرآن مطرح نيست, آنگاه روايات را در بخشهاى سه گانه عبادى و جزايى و معاملات به بحث گذارده, و در نهايت بر اين باور رفته است كه در امور عبادى احتلام, قاعدگى و سيزده سالگى ملاك بلوغ است. در امور جزايى چنين مى نمايد كه نه سال براى دختران و ١٥سال براى پسران ميزان تكليف است. امّا در معاملات آنچه از روايات استفاده مى شود رشد است. مؤلف در نهايت نه سالگى در بلوغ را بلحاظ اينكه در قرآن و سنت ريشه ندارد قابل تجديد نظر مى داند.
مقاله دوازدهم پس از آنكه مؤلف تأكيد كرده است كه بلوغ امرى است تكوينى و بايد نشانه آن نيز چنان باشد, به روايات پرداخته و روايات را بر سه بخش تقسيم كرده است: ١) رواياتى كه فقط از سن بلوغ سخن گفته است. ٢) احاديثى كه سن را همراه با قاعدگى و احتلام آورده است. و بالاخره رواياتى كه فقط از احتلام و قاعدگى سخن گفته اند. نويسنده مى گويد بخش اوّل از روايات بايد به مواردى كه رشد جنسى و عقلى حاصل است بايد حمل شود; از اين روى سن, ريشه در كتاب و سنت ندارد.
در مقاله بعدى نويسنده با عنوان (بلوغ دختران طبيعى يا فقهى؟) اصلاحيّه ١٣٦١ قانون مدنى ايران را كه پيشتر از آن سخن رفت نقد كرده است, و بر اين نكته تأكيد كرده است كه تعيين سن تكليف از حوزه كار فقيه بيرون است و روايات نشانگر سن ارشادى است به مردمان همان عصر.
در (رساله فى البلوغ) كه چهارمين بخش اين مجموعه را شكل داده است, نويسنده بر ديدگاه مشهور, نه سالگى در دختران و پانزده سالگى در پسران تأكيد كرده و روايت عمّار ساباطى را كه نشانگر سيزده سالگى است بلحاظ اعراض فقيهان از آن قابل استناد ندانسته است. مؤلف رساله (بلوغ الذكر والأنثى) كه پانزدهمين بخش اين مجموعه است, روايات مرتبط با سيزده را در نشانه بلوغ پذيرفته است و در جمع بنديهايى بر اين باور رفته است كه, مقتضاى جمع بين اخبار و استصحاب در فرض تعارض اين است كه, دختر قبل از قاعدگى و يا سيزده سالگى بالغ نمى شود. وى درباره پسران نيز سن سيزده را ملاك بلوغ دانسته است.
مقاله شانزدهم در جهت استوارسازى رأى مشهور است در اين مقاله سند و دلالت روايات دالّ بر سيزده سالگى نقد شده است و از آن روى كه عمار ساباطى مشهور به نقل شواّذ است و نيز فقيهان از روايت وى اعراض كرده اند, نمى تواند مستند باشد; مؤلف در نهايت سخنانى از فقيهان شيعه را شاهد آورده است. مقاله هفدهم نيز بر همين سبك و سياق است و در جهت اثبات نه سالگى به عنوان نشان بلوغ.
كتاب در مجموع اثرى است خواندنى و سودمند. در پايان مقالات ياد شده (مأخذشناسى بلوغ) در چهار بخش منابع و مصادر پژوهش درباره بلوغ را فهرست كرده است, كه فهرستى است كارآمد. گردآورنده مجموعه در ضمن مقدمه اى از چگونگى مجموعه سخن گفته و در پايان سئوالها و بحثهايى را كه براى هرچه روشنتر شدن موضوع بايد سامان يابد گزارش كرده است. محمّد على مهدوى راد كتابشناخت: كتابشناسى روحانيت, روشنفكرى, ايدئولوژى, كلام جديد و فلسفه دين, فلسفه اخلاق, تاريخ اديان, جامعه شناسى اسلام, اسلام و حقوق بشر, دكتر على شريعتى, نهضت ملّى ايران, و پيشگفتارى در آيين تدوين كتابشناسى. محمّد اسفنديارى. چاپ اوّل: قم, نشر خرّم, ١٣٧٦. ٥٢٨ص, وزيرى.
كسانى كه با كتابهاى كتابشناسى و تاريخ اين فن آشنايى دارند, خوب مى دانند كه اين واژه, واژه اى است نوپديد براى رشته اى قديمى. با اينكه از تاريخ پيدايش اين رشته در ميان پارسى زبانان قرنها مى گذرد, هنوز پيشرفت قابل توجّهى در بسامان و يكدست شدن آن صورت نگرفته است.
مؤلف كتاب فوق, افسوس خود را از وجود اين كاستى چنين بيان كرده است:
(… امّا چگونه مى توان افسوس نخورد كه شمار فراوانى از كتابشناسيهايى كه منتشر مى شود بقاعده و روشمند نيست. گاه اطلاعات آن ناقص و يا نادرست است و ديگرگاه اطلاعات آن فاقد نظمى منطقى و بس آشفته است. گويا با ملاحظه چند كتاب و يا رجوع به كتابخانه و ضبط مشخصات كتابها يك كتابشناسى فراهم مى شود; همين بس و به همين سادگى!) (ص١١).
ناگفته نماند كه دانشورانى چند در بهبود روشهاى كتابشناسى كوشيده اند, امّا در اين باره كار كلانى صورت نگرفته است. كتاب حاضر تلاشى است براى جبران اين نقص و نقيصه. مؤلف فرزانه كتاب كوشيده است با دادن معيارهاى درست و ابتكارهاى تازه, دستمايه اى استوار به پژوهندگان در اين باب ارائه دهد. به همين منظور در طليعه كتابشناسيهاى دهگانه كتاب حاضر, رساله اى را با عنوان (آيين تدوين كتابشناسى) سامان داده است. اين مقال عهده دار اين مهم است كه در يك كتابشناسى چه اطلاعاتى بايد آورده شود (داده هاى كتابشناسى) و اين اطلاعات چگونه ارائه شود (تنظيم داده ها). مؤلف معتقد است كه هر كتابشناسى موظف است پنج مجموعه اطلاعات از هر كتاب, به ترتيب ذيل, ارائه كند:
١. پديد آورنده كتاب;
٢. عنوان كتاب;
٣. كمك پديد آورنده;
٤. مشخصات نشر;
٥. مشخصات كتاب.
آنگاه به تفصيل در توضيح هريك از عنوانهاى فوق وارد شده است. ديگر مطالب اساسى اين مقاله عبارتند از: كتابشناسى مقالات, آيين نشانه گذارى كتابشناسى و چند نكته ديگر.
گذشته از رساله فوق, كتاب حاضر مشتمل است بر ده كتابشناسى. از امتيازات هريك از كتابشناسيها اين است كه مؤلف به گونه اى دقيق و موشكافانه سعى كرده است تا اطراف موضوع كتابشناسى را نيز به خوبى روشن كند, تا از اين راه خواننده بداند در اين كتابشناسى به دنبال چه بايد باشد. امّا كتابشناسيها:
١. كتابشناسى توصيفى روحانيّت:
نويسنده در مقدمه اى بر اين كتابشناسى خاطرنشان مى سازد كه (… در اين كتابشناسى خواسته ايم تنها كتابهايى را معرّفى كنيم كه در آن از نهاد روحانيّت سخن گفته شده و به كليّت روحانيّت پرداخته شده است….) (ص٥٤).
در اين كتابشناسى ١١٨ كتاب معرفى شده است.

٢. كتابشناسى توصيفى روشنفكرى:
اين كتابشناسى دربردارنده دو پاره است: منابع اصلى (٤٢كتاب) و منابع فرعى (١٥٣ كتاب). (در منابع اصلى, كتابهايى معرفى شده كه يكسره درباره روشنفكرى است و در منابع فرعى, كتابهايى معرفى گرديده كه بخشى از آن (حداقل يك صفحه آن) درباره روشنفكرى است. از توصيف منابع فرعى خوددارى شده است; در عوض منابع اصلى به دقّت و به تفصيل توصيف شده است.) (ص١١٤).

٣. كتابشناسى توصيفى ايدئولوژى:
در اين كتابشناسى هشت كتاب درباره ايدئولوژى (نه ايدئولوژى اى) معرفى شده است. علّت آن به عقيده نويسنده اين است كه (… بحث درباره ايدئولوژى در كشور ما هنوز اندرخم يك كوچه است. در باره ايدئولوژى كم سخن گفته و گفتگو شده و معناى آن روشن پنداشته شده است. يك صدم آن تحقيقات و تدقيقات و ترديدهايى كه در جهان غرب درباره ايدئولوژى شده در كشور ما نشده است….) (ص١٨٧).

٤. كتابشناسى توصيفى كلام جديد و فلسفه دين:
نويسنده در آغاز به توضيح چند مطلب در هشت بند پرداخته است: مقايسه اى ميان علم كلام و علم فقه از حيث ارزشگذارى و رويكرد حوزه هاى علميه به هريك از اين دو و نابختيارى علم كلام در اين ميان. وظايف كلام و وجه تسميه كلام جديد و همچنين نسبت كلام جديد با قديم. درباره اينكه در هر دوره اى كلام آن دوره جديد و نسبت به دوره هاى بعد همان كلام, كلام قديم است. بيهوده بودن مخالفت با كلام جديد و پايبند بودن به كلام قديم. تاريخچه پيدايش كلام جديد. معناى فلسفه دين و تفاوت و نقاط اشتراك آن با كلام و تفاوتهاى فيلسوف دين با متكلّم. تاريخچه تدريس كلام جديد در دانشگاهها و حوزه هاى علميه و سهم هريك از روشنفكران دانشگاهى و حوزوى در اين باب. درباره چگونگى تدوين اين كتابشناسى. در اين باره نويسنده آورده است: (… در كتابشناسى حاضر به معرفى كتابهاى اين دو رشته پرداخته شده و از يكديگر تفكيك نگرديده است.) (ص٢٠٣). (…اين كتابشناسى براساس مسائلى كه در كلام جديد و فلسفه دين از آن بحث مى شود, فراهم آمده است. عنوان برخى از اين مسائل چنين است: علم و دين, زبان دين, انگيزه پيدا شدن دين, انتظار از دين, تحليل تاريخى دين, روانشناسى دين, جامعه شناسى دين, قلمرو دين, صدف و گوهر دين, معرفت دينى, تجربه دينى.) (ص٢٠٤).
در مجموع ٦٧ كتاب در اين كتابشناسى معرفى شده است.

٥. كتابشناسى توصيفى فلسفه اخلاق:
نويسنده نخست در مقدمه اى كوتاه به توضيح و تبيين موضوع فلسفه اخلاق و اينكه اين علم درچه باره بحث مى كند, همچنين وضعيت علم اخلاق پيش از پيدايش فلسفه اخلاق و بعد از آن, تفاوت و پيشرفتهاى اين علم در ميان غربيان و مسلمانان و معرفى چند كتابشناسى ـ كه مستقلاً درباره علم اخلاق است ـ پرداخته است.
در اين كتابشناسى, ٣١ كتاب ـ كه درباره فلسفه اخلاق (با نگرش اسلامى يا غير آن) است ـ معرفى شده است.

٦. كتابشناسى توصيفى تاريخ اديان:
مؤلف در مقدمه اى نسبتاً طولانى بر اين كتابشناسى يازده نكته را خاطرنشان شده است: فطرى بودن دين. علل شكست مسيحيت در اروپاى قرون وسطى و پيروزى علم بر آن و سرانجام دين گريزى اروپاييان. عاقبت دين گريزى و علم گرايى در اروپا. قرن بيستم, قرن بازگشت به دين. تقسيمى جديد از اديان به اعتبار جهان بينى آنها. گذرى بر گذشته تاريخ اديان در اسلام و منشأ پيدايش آن. جايگاه بحث از اديان در كتب گذشتگان. تاريخ پيدايش علم اديان به صورت امروزى و مقايسه اى ميان آنچه از علم اديان در غرب است با آنچه در شرق گذشته و مى گذرد. ضرورت تاريخشناسى اديان و ضرورت آن و لوازم آن. ضرورت تفاهم و تقريب ميان اديان و ره آوردهاى آن. توضيحى درباره چگونگى تدوين اين كتابشناسى. در اين باره نويسنده متذكر شده است: (در اين كتابشناسى آثارى معرّفى شده كه درباره تاريخ اديان باشد; يعنى آثارى كه در آن به تاريخ چندين دين (حداقل دو دين) پرداخته شده باشد….) (ص٢٨٩). در پايان, كتابشناسيهايى كه پيش از اين درباره تاريخ اديان تأليف شده اند معرّفى شده است. در اين كتابشناسى ٥٦ كتاب معرّفى شده است.

٧. كتابشناسى توصيفى جامعه شناسى اسلام:
نويسنده در آغاز به توضيحى كوتاه درباره عنوان اين كتابشناسى پرداخته و در اين باره نوشته است: (…مقصود ما از تعبير (جامعه شناسى اسلام), شناخت جامعه از نظر اسلام است. از اين رو عنوان (كتابشناسى توصيفى جامعه شناسى اسلام), يعنى شناخت توصيفى كتابهايى كه درباره شناخت جامعه از نظر اسلام است.) (ص٣٢٣). آنگاه سه نكته را درباره اين كتابشناسى تذكّر داده است: ١. اينكه مسلمانان در تحقيقات اجتماعى كم كار بوده اند. ٢. قرن چهاردهم, قرن رويكرد و پى بردن مسلمانان به ضرورت تحقيق درباره اجتماع و سياست و حكومت است. سپس اشاره شده است به نقصانهايى كه در اين باره وجود دارد و كارهايى كه بايد انجام شود. ٣. كتابهايى را كه اين كتابشناسى عهده دار معرفى آنهاست و موضوعاتى كه در آن معرفى نشده است, و معرّفى كتابشناسيهايى كه در باب جامعه شناسى فراهم شده است.
در اين كتابشناسى هفتاد كتاب معرفى شده است.

٨. كتابشناسى توصيفى اسلام و حقوق بشر:
در طليعه, تاريخچه اى كوتاه درباره حقوق بشر در جهان امروز و حقوق بشر از ديدگاه اسلام و اهميّت پرداختن به آن, ارائه شده است.
نويسنده درباره اين كتابشناسى آورده است: (در اين كتابشناسى آثارى معرفى شده كه در آن به حقوق بشر از ديدگاه اسلام و يا اعلاميه جهانى حقوق بشر از ديدگاه اسلام پرداخته شده است….) (ص٣٦٧).
اين كتابشناسى عهده دار معرفى نوزده كتاب است.

٩. كتابشناسى دكتر على شريعتى:
طبق آنچه نويسنده گفته است اين كتابشناسى (… حاصل نزديك به بيست سال كاوش و جستجوست…) كه با دقّت در كتابهايِ آورده شده در اين كتابشناسى خواننده دقيق نيز به اين نكته پى مى برد. هيچ پژوهشگر منصفى نيست كه با ديدن اين كتابشناسى و طبعاً كتابشناسى توصيفى دكتر على شريعتى ـ كه به زودى منتشر خواهد شد ـ به نويسنده دست مريزاد نگويد.
در بخشى از مقدمه اين كتاب آمده است: (… در بخش اوّل اين كتابشناسى (منابع اصلى) حدود صد و پنجاه كتاب ـ كه يكسره درباره دكتر شريعتى است ـ معرفى شده است. به يقين و يا احتمال قريب به يقين همه كتابهاى مستقلّى كه درباره دكتر شريعتى منتشر شده, در اين كتابشناسى آمده است. اين بنده در بيست سال گذشته همواره گوش به زنگ و پا در ركاب بود كه اگر كتابى درباره دكتر شريعتى منتشر شود, برجَهَد و آن را تهيّه و مشخصاتش را ضبط كند. از اين رو گمان نمى كند كه كتابى درباره دكتر شريعتى باشد و در اين كتابشناسى نيامده باشد.) (ص٣٨٠).
كتابشناسى دكتر على شريعتى در دو بخش تنظيم شده است: منابع اصلى (١٤٦ كتاب) و منابع فرعى (٤٣٧ كتاب). درباره منابع فرعى در همين مقدمه مى خوانيم: (… نويسنده فروتنانه مى گويد كه براى يافتن اين چند صد كتاب, هزاران كتاب را ورق زد; زيرا از دكتر شريعتى در كتابهاى متعدّدى سخن رفته است; كتابهاى تاريخى, سياسى, ادبى, اسلامى و… مثلاً چگونه مى توان احتمال داد كه در يك ترجمه نهج البلاغه و يا در كتاب يادنامه محمد بن جرير طبرى و يا در كتاب هيپنوتيزم از كابوك و… مطلبى درباره دكتر شريعتى آمده است؟! به هر حال, تهيّه اين كتابشناسى كارى سخت و توانفرسا بود و اگر نويسنده حتّى به مدّت يك ماه از وجود كتابهايى كه چاپ مى شد غفلت مى كرد و يا عقب مى ماند, از وجود چند كتاب كه پاره اى از آن درباره دكتر شريعتى است, بى خبر مى ماند.) (ص٣٨٣).

١٠. كتابشناسى نهضت ملّى ايران:
نويسنده نخست به ضرورت وجود اين كتابشناسى پرداخته و آنگاه نكاتى را در اين باره طى بيست صفحه به بحث پرداخته است. وى در آغاز, عللى چند را به عنوان عوامل تحريف تاريخ برشمرده است. سپس به عواملى چند كه به تحريفهايى در تاريخ نهضت ملّى منجر شده اند پرداخته است. آنگاه به اجمال به بررسى و روشن كردن زواياى تاريك زندگانى سه تن از نويسندگان تاريخ نهضت ملّى ـ كه از مخالفان نهضت ملّى بوده اند و گفته ها و نوشته هاى آنان به عنوان مرجع دست اوّل در اين بخش از تاريخ است ـ پرداخته است: فؤاد روحانى, مصطفى فاتح و مظفر بقايى كرمانى. خواندن اين مقاله براى پژوهندگان در تاريخ نهضت ملّى سودمند تواند بود.
منابع اصلى در اين كتابشناسى ٩٤ كتاب و منابع فرعى آن ٢٠١ كتاب است.
در پايان دگر بار يادآور مى شويم كه كتاب كتابشناخت به لحاظ روشمند و دقيق و جامع بودن و توصيف درست از كتابها بس ستودنى است و ماندنى. با آرزوى موفقيت براى نويسنده فرزانه كتاب اين معرّفى را به پايان مى بريم. محمّد فقيهى ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام.غلامحسين ابراهيمى دينانى, تهران, طرح نو, ١٣٧٦.
نوشته هاى دكتر ابراهيمى دينانى در مباحث فلسفه اسلامى به صفات دقّت و فايده مندى و وضوح شناخته شده, و اين ويژگيها هريك به تنهايى كافى است كه كتابى را ـ خصوصاً در موضوعاتى كه به فارسى منابع فراوانى ندارد ـ خواندنى سازد.
در اين كتاب مباحث معركة الآراء منطق و فلسفه اسلامى ـ خصوصاً آنجا كه متكلمان با فيلسوفان درگير شده اند ـ مطرح شده است; از جمله مى توان نكته گيريهاى ابن تيميه بر اهل حكمت و منطقيان را ذكر كرد. البته پيشتر كتابى از مصطفى حسينى طباطبائى درباره انتقاد مسلمين بر منطق ارسطويى منتشر شده بود كه فصلى از آن به ابن تيميه اختصاص دارد و تا آنجا كه به ياد دارم تا حدى طرفدارانه نوشته شده, ولى در نوشته دكتر دينانى ضمن آنكه جانب انصاف و اعتدال رعايت شده, بديهى است كه در كل از موضع اهل فلسفه حمايت مى شود. از نكته هاى جالب اين است كه ابن تيميه حتى از كاربرد واژه (برهان) در بحث ردّ منطق خوددارى مى كند و برهان منطقى را (قياس شمولى) مى نامد تا كلمه قرآنى (برهان) با اصطلاح منطقى خلط نشده باشد (٤٥).
مباحثات عبدالله جيلانى و ابوالنجا الفارض (١٤٥ و ١٥٢) نمونه ديگرى از موضعگيريها و تشكيكات مسلمين در برابر منطق يونانى است. تمام اين مباحث جنبه دوگونه و دوگانه دارد: از جهتى قدمهاى در پيشرفت فكر را نشان مى دهد و از جهتى جمود و خشك انديشى را. كم بوده اند متفكرانى كه در تقابل با فلسفه به حربه تكفير و تفسيق متوسل نشده باشند. فخر رازى در اين مورد يك استثناى درخشان است (٣٢٤ و ٣٢٨). و كم بوده اند فيلسوفانى كه با اظهار نظريات تازه ـ حتى در تأييد مبانى دينى, منتها با برداشت خاصّ خودشان ـ مورد حمله قرار نگرفته باشند; مثلاً كندى مورد حمله ابن حزم ظاهرى قرار گرفت (١٩٥) و كتابهاى ابن رشد را پس از مرگش آتش زدند (١٩٩) و غزالى, ابن سينا و فارابى را تكفير كرد (٢١٤).
مؤلف بحث مفصلى درباره محمد امين استرآبادى, اخبارى معروف و تحليل تدقيقات او در مباحث منطق و اصول مطرح كرده است (١٢٣ـ١٠٤). همچنين تفصيل عقايد ابوالبركات (٣٢٢/٢٨٥) در فارسى بى سابقه است, گرچه تطبيق نظريه ابوالبركات با برگسون ممكن است در نظر خواننده كتاب عجيب جلوه كند, خصوصاً كه مؤلف زمينه ايرانى انديشه ابوالبركات را هم در آيين زروانى نشان داده است (٣١٦ به بعد).
ديگر از مواردى كه انديشه ايرانى رخ مى نمايد ثنويت فلسفى در افكار سهروردى و ابن كمونه است (٣٨٨ قس: مصنفات شيخ اشراق, ج١, ص٣٩٣). طرح شبهه ابن كمونه و حلّ و نقد آن ـ كه از ملا جلال دوانى شروع شده (٣٨٣) ـ از باب تشحيذ ذهن است و منافاتى با موحّد بودن مطرح كنندگان آن ندارد. طبق آنچه مؤلف توضيح داده اند ابن كمونه پيش از قطب الدين شيرازى, تفسير بر سهروردى نوشته, چنانكه التنقيحات را در شرح التلويحات سهروردى نگاشته است (٣٨٩).
از جمله نكاتى كه مؤلف اشاره اجمالى نموده و گذشته اند وجودِ تمايلات شيعى ـ و حتى اسماعيلى ـ در شهرستانى است (٢٥٧). توضيح لازم اينكه اگر بر مفاتيح الاسرار شهرستانى ـ كه چاپ عكسى شده ـ با دقّت نگريسته شود, نشانه هاى باطنى گرى از آن هويداست. مضافاً اينكه در الملل والنحل نيز از امام صادق(ع) با تجليل خاصى نام مى برد. او با آنكه در الملل و النحل ظاهراً موقف اشعريانه دارد, اما برخلاف غزالى و ابومنصور بغدادى, قشريانه و متعصبانه و خصمانه ـ بلكه معاندانه ـ سخن نمى گويد, بلكه بى طرفى او در بيان عقايد (فى المثل بيان فصولِ سيّدنا [حسن صبّاح]) در شرايط كشت و كشتارهاى فرقه اى عصر سلجوقى واقعاً اعجاب انگيز است. اما اينكه شهرستانى با فلاسفه درگير شده, منافاتى با تمايل واقعى وى ـ و حتى ارتباط محتمل وى با اسماعيليان ـ ندارد. خود اسماعيليه نيز با فلاسفه مباحثات داشته اند و نسبت به مورد, با آنها دور يا نزديك مى شده اند. در اينجا مى توانم المؤيد شيرازى و ناصر خسرو قباديانى را نام ببرم كه با حكيمان معاصرشان ضرباتى رد و بدل كرده اند, ولى در عين حال خود حكيم محسوب مى شوند و همچنانكه مؤلف دانشمند, خود يادآورى كرده اند (القاء شبهه در مسائل فلسفى لزوماً به معنى مخالفت با فلاسفه نيست) (٣٧٨).
درباره ابوحيان توحيدى, گرچه به فقراتى از المقابسات و نيز به نكاتى از مباحثه نحوى و منطقى (به روايت ابوحيان) اشاره شده, اما به نظر مى آيد كه به موقعيت ابوحيان در (ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام) بها داده نشده است. ابوحيان فلسفه را براى اديبان مى نوشته, اين است كه وارد بحث فنى نشده و آن را به كتب مفصل و اساتيد فلسفه حوالت داده است; الاّ اينكه هدف او شوق انگيزى در خواننده براى مسائل عقلى است و بديهى است كه از متكلمان هم خوشش نمى آمده, و حتى در نظر و عمل آنان را مسلمانان ايده آلى نمى شناخته است, و خود او از تحقيق در برابر تقليد بجدّ دفاع مى نمايد; چيزى كه هر انديشمند آزاده اى بايد بدان بپردازد و كتاب دكتر دينانى نيز در همين مسير و براى بسط و گسترش فضاى فرهنگى به قلم آمده است(٦).
در بحث (جرح اشارات) فخر رازى و (شرح اشارات) طوسى شايد لازم بود بسط بيشترى داده مى شد, خصوصاً جاى سخن از (المحاكمات) قطب رازى در اين ميان خالى است.
ديگر شايد لازم بود به اين نكته اشاره شود كه غالب فلاسفه اسلامى, ايرانى و متشيع هستند; چون در مواردى اشاره به تأثير علل سياسى و اجتماعى در تحولات نظريات فلسفى شده است و اما اينكه چرا ايرانيان؟ چون متمدنترين اقدام اسلامى بودند, و چرا متشيّعان؟ به خاطر آنكه در طول تاريخ اسلام, اينان در اقليت قرار داشتند و ناچار بودند عقليت خود را تقويت كنند.
به نظر مى آيد اين كتاب دنباله اى هم داشته باشد و بايد منتظر آن مجلّد ديگر بود. دوام افاضات مؤلف و توفيقات ناشر را آرزومنديم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو تاريخ تشيع در ايران (از آغاز تا قرن دهم هجرى) رسول جعفريان (چاپ اوّل, قم, انتشارات انصاريان, ١٣٧٥) ٩٣١ص, وزيرى.
تشيّع همزاد اسلام است, و ريشه در آموزه هاى بنيادين دين دارد و بلحاظ اجتماعى و تاريخى البته عنوان (شيعه) و (تشيع) ديگرگونى هايى بخود ديده است. شكل گيرى شيعه را از اين نگاه كسانى در ايران جستجو كرده اند و چنين پنداشته و يا كوشيده اند به پندارها دهند, كه شيعيان بگونه متأثر از بنيادهاى فكرى ايرانى هستند و مآلاً (تشيّع) فارسى بنياد است. برغم اين پندار باطل با توجه به چگونگى ورود و نشر تشيع به ايران بايد تأكيد كرد كه تشيع ايرانى نيز از بنياد عربى است و اين اوّلين نكته است كه مؤلف با توجه به ريشه هاى تاريخى بدان تصريح كرده است. موضوع بنيادين كتاب چگونگى شكل گيرى تشيع در ايران و سير تطوّر آن در آباديهاى اين مرز و بوم است تا قرن دهم.
فصل اوّل با عنوان (گونه هاى مختلف تشيع) نگاهى است به چگونگى شكل گيرى تشيع و معناى تاريخى عناوينى چون (تشيع عراقى, تشيع اعتقادى, تشيع غالى, تشيع اعتزالى, رفض و رافضى, تشيع در معناى دوستى اهل بيت و تشيع معتزلى. (٨٦ ـ ١٩).
در ادامه فصل علل نفوذ تشيع به بحث نهاده شده است, و از زهد شيعيان, مظلوميت علويان ظلم ستيزى و دفاع از حق سنت شناسى و دفاع از ساحت كتاب الله بعنوان عوامل مؤثر در نفوذ تشيع سخن رفته; و با اشارتى به نقش ادبيات متعهد, ستيهنده و مقاوم در نشر تشيع اين فصل پايان يافته است. (٩٨ـ ٨٥)
تشيع ايرانيان ساكن در عراق در قرن نخست موضوع فصل دوم است. چگونگى جريان موالى در جامعه اسلامى, تشيع آنان, شركت موالى و قيام مختار, پيوند موالى با امامان(ع) انديشه غلو و شعوبى گرى در ميان موالى, از جمله بحثهايى است كه در اين فصل به تفصيل گزارش شده است.
فصل سوم ويژه چگونگى دامن گسترى تشيع در قرن دوم و سوم است در قم و نقش خاندان اشعرى در حضور تشيع در آن ديار; و چگونگى انديشه و فرهنگ در قم در آن روزگاران, منطقه جبل و تشيع, فارس و تشيع, رى و تشيع, خراسان و تشيع; در ضمن گزارش تشيع در خراسان از قيام محمد بن قاسم, سخن رفته است و چگونگى تداوم تشيع در سبزوار و ديگر آباديهاى خراسان گزارش شده است; پيوند تشيع و اعتزال از جمله بحثهاى سودمند اين فصل است و چنين است بحث خواندنى تشيع در طبرستان و تشكيل دولت علوى در طبرستان در قرن سوم هجرى و بالاخره پيدايش اسماعيليه و نفوذ آنها در ايران. (٣١٦ـ١٦٧).
در فصل چهارم از گسترش تشيع در قرن چهارم بحث شده است, با عناوينى چون: تشيع در فارس, تشيع در اصفهان, تشيع در خراسان و سيستان, جبال, كرمان و اسماعيليان در قرن چهارم. در اين فصل از جمله چگونگى دولت علويان در طبرستان در قرن چهارم و نيز دولت علوى گزارش شده است. و چگونگى گسترش تشيع در طبرستان در اين قرن به بحث نهاده شد و از چگونگى شكل گيرى دولت آل بويه و پيوند آن به تشيع به تفصيل بحث شده است.
فصل پنجم ويژه گزارش تشيع در قرن پنجم است با عناوينى چون غزنويان, سلجوقيان و تشيع, ادب شيعى فارسى تا قرن پنجم, تشيع رى تا قرن پنجم ,شيعه و معتزله در قرن چهارم و پنجم, معتزله بصره و تشيع, شيخ مفيد و معتزله, معتزله و مذهب زيدى, دولت اسماعيليان ايران در قرن پنجم و ششم, تشكيل حكومت اسماعيلى در ايران. در اين فصل بحث پيوند تشيع و اعتزال و چگونگى داد و ستد دانش بين عالمان اين دو جريان فكرى, معرفى و عالمانى كه نوعى امتزاج بين اين دو انديشه را بوجود آورده بودند, اعتزال در بصره, و نقش شيخ مفيد در سره سازى انديشه امامى در برابر معتزله, از جمله بحثهاى بسيار سودمندى است كه مؤلف با درنگريستن در منابع بسيار و با تكيه بر اشاره ها و قراين گزارش كرده است.
تشيع در ايران در قرن ششم موضوع فصل ششم است. اين فصل آغاز جلد دوم است كه با بحثى خواندنى درباره تشيع و رى آغاز مى شود, بهره ورى مؤلف از كتاب (الفهرست) شيخ منتجب الدين و برخى از متون كلامى و تاريخى در نشان دادن چگونگى تشيع, مدارس و فرهنگ شيعى در رى بسيار جالب است, مؤلف در اين بحث از جدالهاى مذهبى در رى سخن گفته است و در فرجام سخن از رى به تشيع در نواحى رى اشاره كرده است, تشيع در خراسان, قزوين, بيهق خوارزمشاهيان و گرايش به علويان از ديگر بحثهاى اين فصل است, اين فصل با يادكردى از ادب منثور و منظوم شيعه در قرن ششم و نيز عالمان شيعى در اين قرن پايان مى يابد.
در فصل هفتم از تأثير آثار اديبان در نشر تشيع سخن رفته است, با تحليلى از آثار و نگاشته هاى عمادالدين حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى صاحب كتاب كامل بهايى و با عنوان (آثار فارسى عمادالدين طبرى و تشيع اصفهان) در ادامه بحثى است با عنوان (تشيع اعتدالى), در اين بحث نوعى نگرش اعتدالى از تشيع گزارش شده است كه از يكسوى بر عقل تكيه دارد در برابر اخبارى وحشوى و از سوى ديگر بر تسامح در مقابل افراط و نيز گزندگى تعبير در ابلاغ و بيان حقايق, اين قرائت بيشتر براساس كتاب مهم (النقض) شكل گرفته است. پايان فصل بحثى است با عنوان (تشيع و برافتادن عباسيان).
در فصل بعدى از گرايش اولجاتيو به تشيع و رسميت آن, تشيع اولجاتيو, نقش علامه حلّى در تشيع وى, انديشه هاى علامه حلى در ايران و تأثير ابعاد آثار و تفكر شاگردان او در ايران دولت سربداران, چگونگى برگزارى مراسم عاشورا و عيد غدير و مراسم انتظار فرج و پيشينه تاريخى آنها در تشيع و نماز جمعه در ميان شيعيان سخن رفته است, و در پايان گزارشى است از آثار فارسى شيعى از قرن هشتم, آثار صوفيان متشيع و مذهب در شهرهاى ايران.
در آغاز فصل نهم از موضوعى سخن رفته است با عنوان (تسنّن دوازده امامى) كه نوعى برآمده از جريان شكل گرفته در قرن هفتم و ادامه آن در قرن هشتم است و در مقامى ديگر در اين مجله از آن سخن رفته است. (شماره٧٨/٢٣). آثار كتيبه هاى شيعى در قرن هشتم و نهم. آثار تشيع در يزد از قرن ششم تا نهم از جمله گزارشهاى واپسين اين فصل است.
با فصل دهم كه عنوان (رسميت يافتن تشيع در ايران در دوره صفوى و دشواريهاى آن) كتاب پايان مى پذيرد. اين فصل با عناوينى چون, دولت صفوى و رسميت تشيع در ايران, دولت صفوى و رسميت يافتن تشيع دوازده امامى, شاه اسماعيل و اقدام به رسمى كردن مذهب اماميه, گيلان و تغيير آيين زيدى و… به چگونگى گسترش تشيع در قرن دهم در ايران پرداخته است. استناد به منابع و مصادر گسترده بهره گيرى هاى دقيق از منابع شرح حالنگارى, رجالى, جغرافياى, ادبى در يافتن ريشه ها و روند تشيع توجه به نحله مختلف تشيع چگونگى شكل گيرى برخى از مفاهيم در حوزه فرهنگى و تاريخ تشيع از جمله نكات برجسته كتاب است. على محمّد علوى اصول المعارف. فيض كاشانى. تحقيق و تصحيح و مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى (چاپ سوم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, قم, ١٣٧٥). بيست وچهار «٣٦٠«٢٠٣ص, وزيرى.
ملا محسن فيض كاشانى (١٠٠٦ـ١٠٩١ق.) از اساتيد علوم عقلى و نقلى بوده و يكى از كسانى است كه بعد از بنيان حكمت متعاليه به دست صدرالمتألهين, مطالب فلسفى را به رشته تحرير كشيده است. فيض كاشانى شاگرد و داماد ملاصدرا بوده و مباحث عالى حكمت متعاليه را بدون واسطه از زبان پايه گذار اين نحله فكرى كسب نموده و با بصيرت علمى خود موجب انتقال آنها به نسل بعدى شده است.
او كتاب اصول المعارف را ـ كه تلخيص كتاب عين اليقين است ـ به سبب تأليف و تلفيق طريقه حكمت و برهان و معارف شريعت محمديه نگاشته و آن را در ده باب آراسته است: باب اول مشتمل است بر بحث وجود و معرفت هستى و شناسايى حقيقت وجود مصطلح اهل عرفان در هشت اصل و وصلهاى جداگانه (ص٦ـ ١٨).
باب دوم در علم و جهل و كاوش از معانى آنها و تقرير اين اصل كه علم همان حصول صورت شىء است براى عالم و ظهورش (معلوم) نزد عالم و…. فيض كاشانى بعد از بيان وجه فرق بين علم به ذات و علم به غير و توضيح فرق بين حضور ذات معلوم براى عالم يا صورت و نقش مرتسم آن در مقام بيان علم نفوس انسانى به حقايق خارج از ذات در اين باب از كتاب, طريقه استاد خود ملاصدرا را در اتحاد نفس عاقل با عقل فعال انتخاب كرده است.
فيض كاشانى در باب سوم به بيان غنى و فقير پرداخته و همان طور كه خود متذكر شده است در معرفت اسماى الهيه كوشيده است. اصلهاى ديگر اين باب مشتمل بر بيان عدم جواز ترجح يكى از دو متساوى بر ديگرى (اصل٣) و بيان آنكه هر ممكن محتاج بالذات از جهتى قهراً ممكن و فقير از كافه جهات و حيثيات خواهد بود (اصل٤). مؤلف در طى فصلها و وصلهاى چندى سخن از وجه فرق بين امكان وصف ماهيات و امكان متعلق به نفس وجودات خارجيه و معاليل امكانيه (فصل اول) و احتياج شىء به حسب وجود و اصل هستى به غير (وصل دوم) و فرق بين اسماء و صفات و ذات (وصل سوم) پرداخته و در جاى جاى مطالب خود, عباراتى از عارفان را آورده است (ص ٣٨ـ٤٧).
باب چهارم در ماهيات و تعينات اعيان ثابته است و در اين باب به بيان معرفت ماسوى الله پرداخته شده است. مطالبى چون اعتبارات ماهيات, منشأ انتزاع جنس و فصل در مركبات خارجى و…, ماهيات نوعيه و وجوه فرق بين وحدت حقيقيه و وحدت عدديه, از مباحثى است كه فيض متعرض آنها شده است. فلاسفه بعد از ملاصدرا اين گونه مطالب را ذيل عنوان (جواهر و اعراض) و (مباحث ماهيت) به بحث گذاشته اند. باب چهارم, هشت اصل و پنج وصل را در خود جاى داده و توضيحات روشنگرى را مؤلف در اين زمينه ها ارائه نموده است (ص ٤٧ـ ٥٦).
مباحث علت و معلول و معرفت غايات, بحثى است كه فيض كاشانى باب پنجم از كتاب خود را به توضيح و تقرير آن اختصاص داده است. انواع علل و تعاريف آنها و تشريح علل و اسباب قريب شىء واحد و مسأله لزوم و وجوب مناسبت و سنخيت بين علت و معلول همراه با اقامه برهان بر آنها, بخشى از مطالب اين باب را تشكيل مى دهد. همچنين مبحث غايات و غائيت مطلق حق تعالى و نحوه فاعليت و كيفيت ظهور حق در مظاهر و مراتب وجودى از ديگر مطالب اين باب در طى چندين وصل واصل به بحث گذاشته شده است (ص ٥٧ ـ ٨١).
تركيب طبيعت جسمانى از دو جزء جوهرى و بيان طبايع جسمانى و نحوه تجدّد طبايع و كيفيت قوام طبايع متحرك سيال به اصل ملكوتى خود و تقرير حدوث زمانى عالم از مطالبى است كه فيض كاشانى در باب ششم از كتاب اصول المعارف به بحث در آنها پرداخته و به مناسبت مقام به تقرير سخنان مشائين و اشراقيون دست يازيده و قول مختار را به استناد براهين فلسفى و آيات قرآنى و روايات ولوى و به طريقه استاد خود ملاصدرا اثبات نموده است. اين باب داراى چهار اصل و ده وصل مى باشد (ص٨١ ـ ٩٦).
كاوشى از حركت و زمان و مكان و شناخت ازل و ابد از مباحث فلسفى است كه در باب هفتم از اصول المعارف به بحث گذاشته شده و مؤلف با احاطه كامل به انديشه هاى فلاسفه پيشين به تقرير نظريه ملاصدرا پرداخته است. تقسيم حركت به توسطيه و قطعيه و اقسام ديگر آن, اثبات موضوع در حركت جوهرى و تحقيق در آن و تبيين جايگاه زمان در اين بحث نوظهور فلسفه اسلامى از مطالبى است كه فيض كاشانى به تقرير آنها پرداخته و با تحقيقات عالمانه از عهده اثبات حركت جوهرى برآمده است (ص٩٦ـ١٣٠).
باب هشتم اختصاص دارد به بحث از سماويات و افلاك و ارضيات و عناصر بسيط و مركب ـ كه همان طبيعيات فلسفه قديم است ـ و در آن, از اجرام و حيات آسمانى و نحوه پيدايش صور و مبادى افعال در مركبات و عنصريات زمينى سخن گفته مى شود. اصلهاى هشت گانه و چهارده وصل اين باب, در بيان نظريات حكماى طبيعى بوده و مربوط به فلسفه طبيعى مى شود. مسأله خلود و اثبات عدم انقطاع عذاب از مخلدين در جهنم و بحث در رحمت الهى از مباحث ديگر اين باب است (ص١٣٠ـ١٦٤).
توضيح خير و شر و لذت و الم و شناخت ثواب و عقاب و بهشت و جهنم عنوان باب نهم را به خود اختصاص داده و در طى اصلها و وصلهاى جداگانه اى به بحث در اصول حكمت دينى پرداخته شده است. مؤلف در ذيل هر كدام از مباحث طرح شده بعد از اقامه برهان بر آن, شواهدى از منقولات دينى را ذكر كرده و هماهنگى فلسفه و دين را در مطالب مطرح شده, عيان نموده است. جنات دوگانه روحانى و جسمانى و كيفيت عذاب در جهنم از مطالب ديگر اين باب است (ص١٦٤ـ١٨٢).
بيان نشأت وجودى و حقايق موجودات و ارواح و صور, مباحثى است كه در باب دهم اصول المعارف به بحث گذاشته شده است. شناخت تأويل متشابه و تعبير احلام و توضيح عوالم كثيره و تشريح هر كدام از نشآت مثالى ـ عقلى و جسمانى, از ديگر مطالب اين باب هستند كه در طيّ اصلهاى دوگانه و چهار وصل جاى گرفته اند.
خاتمه كتاب در تفصيل وجوه فرق بين دنيا و آخرت و بيان كيفيت وجود جسمانى كه به استناد آيات قرآنى از آنها بحث شده است (ص١٨٢ـ٢٠٣).
كتاب اصول المعارف را استاد سيد جلال الدين آشتيانى تحقيق و تصحيح كرده و در مقدمه مفصلى (٣٦٠ صفحه) به توضيح و تقرير مرام مؤلف و اصول اوليه حكمت متعاليه صدرايى پرداخته است كه خود مستقلاً مى تواند مورد استفاده طالبان فلسفه و حكمت اسلامى قرار گيرد.
اصول المعارف پيش از اين نيز در جلد دوم منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران چاپ شده بود. دانشگاه مشهد آن را در سال (١٣٥٠) ش. مستقلاً براى اولين بار چاپ كرده بود. در سال (١٣٦٠) ش انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم چاپ دوم اين كتاب را به شكل افست ارائه نموده و چاپ حاضر (سوم) تجديد افست همان چاپ قبلى است كه تقديم فلسفه آموختگان و فرهيختگان مى شود. على اصغر حقدار قواعد العرفاء وآداب الشعراء, نظام الدين ترينى قندهارى پوشنجى. به اهتمام احمد مجاهد, (تهران, سروش, ١٣٧٤).
از كتابهايى كه عنوان (فرهنگ اصطلاحات عارفان و شاعران) بر آنها مى تواند صادق باشد كتاب قواعد العرفاء و آداب الشعراء, تأليف نظام الدين ترينى قندهارى پوشنجى است كه طبق نوشته محققِ كتاب فقط براساس يك نسخه به چاپ رسيده است (صفحه هشت مقدمه). البته چون محقق كتاب بر منابع مورد استفاده مؤلف اطلاع پيدا كرده, در تصحيح و حلّ مشكلات متن به آن منابع مراجعه نموده است كه از مهمترين آنها منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى و رشف الالحاظ فى كشف الالفاظ الفتى تبريزى و انيس العشاق شرف الدين را مى توان نام برد. توضيح لازم اينكه كتاب در سه قسمت است و مؤلف براى اصطلاحات عرفانى به عين عبارت عربى از منازل السائرين و براى تعبيرات شعر عرفانى از الفتى و ديگران و براى تشبيهات و استعارات شاعرانه از رامى و غير او استفاده كرده است.
مؤلف كتاب از افغانيان معاصر صفويه بوده و در قرن دوازدهم و يازدهم هجرى قمرى مى زيسته و تاريخ تأليف كتابش ١١٢١ق. است. بدين گونه كتاب او على القاعده بايد شعر سبك هندى را نيز دربر بگيرد, اما عملاً چنين نيست; چون او منابع و مآخذش مربوط به قرن هشتم و پيش از آن است و تازه اى ندارد.
حال ممكن است اين سؤال پيش آيد كه چاپ اين كتاب با ويژگيهايى كه ذكر شد چه لزومى داشته است؟ پاسخ اين است كه اين يك متن درجه اول نيست, اما چنان نيست كه بى فايده باشد. فى الواقع در حكم يك كتاب دستى است كه صاحب آن را از مراجعه به چند كتاب مشهور مقدم بر آن بى نياز مى سازد و به لحاظ مطالعه تطبيقى اين گونه متون (خصوصاً متون مربوط به تعبيرات شعر عرفانى و نيز استعارات و تشبيهات شاعرانه) بى فايده نيست. محض آگاهى بيشتر خوانندگان يادآور مى شود كه در سالهاى اخير رسالات مختصر متعددى در اصطلاحات شعر عرفانى فارسى منتشر شده است (از جمله چند رساله در شماره هاى مختلف مجله معارف مركز نشر دانشگاهى) كه براى مطالعه تطبيقى اين گونه كلمات سودمند خواهد بود و اجمالاً نشان مى دهد كه معانى ذكر شده در رسالات گوناگون براى اين تعبيرات يكسان نيست, بلكه بعضاً نزديك هم نيست و نسبت به گويندگان عارف مختلف و نيز مفسران مختلف تغيير مى نمايد.
درباره استعارات و تشبيهات شاعرانه ـ كه قسمت اخير و در واقع بخش ادبى اين كتاب را تشكيل مى دهد ـ بايد گفت مؤلف علاوه بر كتاب انيس العشاق رامى از فرهنگهاى فارسى نيز استفاده كرده است.
كتاب از اغلاط چاپى ـ و گاه غير چاپى نيز ـ خالى نيست. و بديهى است كه با دقت بيشتر, بسيارى از آن اجتناب پذير بوده است. توفيق ناشر و محقق را خواهانيم و اهل ادب را به ملاحظه اين كتاب توصيه مى كنيم. عليرضا ذكاوتى قراگزلو المعلقات على العروة الوثقى, آيت الله محمد على گرامى,( ٣ج, ١٤١٥ق. قم, مكتبة التوحيد).
كتاب (جامع عباسى) اولين رساله عمليه اى است كه به زبان فارسى نوشته شد. پس از آن چند رساله ديگر به زبان فارسى تدوين گشت. همه درسهاى خارج فقه و نيز كتابهاى فقه استدلالى در حوزه هاى علميه براساس يك متن خاص و به سبك و روش و ترتيب آن ارائه مى شوند. كتاب (شرائع الاسلام) محقق حلى, قرنها اين نقش محوريت را ايفا كرده است. برخى از كتابهاى علامه حلى و شهيد اول و نيز جامع عباسى و نجات العباد و وسيلة النجاة و عروةالوثقى و تحريرالوسيله, هر كدام ـ كم و بيش ـ متن چند درس و كتاب بوده اند. ولى كتاب (العروة الوثقى) از سيد محمد كاظم يزدى ـ رضوان الله عليه ـ از اين جهت گوى سبقت را از ديگران ربوده است. علاوه بر جنبه والاى فقاهت مرحوم سيد ـ همانگونه كه از مقايسه حاشيه او بر مكاسب با ساير حواشى و شرحها كاملاً مشهود است ـ ترتيب و نظم بسيار دقيق كتاب عروه و نيز فراوانى مسائل مورد ابتلا در آن, سبب اين اقبال و توجه فقهاى متأخر به آن كتاب شده است. علامه سيد محسن امين در (اعيان الشيعه) (ج١٠, ص٤٣) مى گويد: (هر فقيهى كه خود را در مقام مرجعيت تقليد قرار داده است به حاشيه نوشتن بر اين كتاب روى آورده است.)
مرحوم شيخ عباس قمى (غاية القصوى) را به عنوان ترجمه كتاب عروه نگاشت و حضرات آيات: حكيم, خوئى, شهيد صدر ـ رضوان الله تعالى عليهم ـ به نوشتن شرحهاى استدلالى بر آن كتاب پرداخته و تقريباً تمامى مراجع تقليد اين چند دهه اخير, حاشيه فتوايى بر آن نوشته اند. و كمتر درس خارج فقه ـ در ابواب عبادات ـ را سراغ داريم كه موضوع بحث آن كتاب عروةالوثقى نباشد.
كتاب حاضر يكى از جديدترين تعليقاتى است كه بر اين كتاب نوشته شده است. در اين كتاب سه جلدى, متن كامل عروة الوثقى با حروف ريز بالاى صفحات و تعليقات در پاورقى آن آمده است. اين كتاب تنها به صِرف فتوا بسنده نكرده, بلكه اشاره اى كوتاه و اجمالى به دليل هر مسأله اى دارد. و به اين جهت تنها براى كسانى مفيد و قابل استفاده است كه بخواهند آشنائى اجمالى با ادله احكام داشته باشند. مؤلف محترم گاهى عبارت عروه را طورى معنا مى كند كه اشكالات ساير محشين بر آن وارد نباشد (ر.ك: ج٣, ص٩٧).
در ابتداى هر تعليقه, فتوا يا مدعاى خود را ذكر كرده و آنگاه دليل آن را در گيومه () قرار مى دهد و از اين راه دليل از مدعا تفكيك مى شود; به حواشى و نظريات فقهاى ديگر توجه داشته و گاهى نام آنان را ذكر مى كند; مثل ج١, ص٥٣ ـ ٥٦ و ٣٠٩, ٣١١ و گاهى بدون ذكر نام, كلام آنان را نقل و مورد نقد قرار مى دهد, مثل ج١, ص١٢ و ٢٩.
نويسنده كتاب دو تعليقه بر عروه نگاشته كه كتاب حاضر تعليقه مختصر آن است و در چند جاى كتاب, به تعليقه مبسوط خود ارجاع داده است; مثل ج١, ص٢٥٠ و ص٦٣٩.
در اين كتاب سه مرتبه به مناسبت هاى مختلف به بحث از ولايت فقيه پرداخته و در ج١, ص٥٨٠ مى گويد: (ولايت مخصوص فقيهى است كه در فقه اعلم از ديگران بوده و مديريت نيز داشته باشد. و در پاسخ اين سؤال, اگر در زمانى اعلم در فقه يك نفر و شخص مدير و لايق براى اداره كشور شخص ديگر بود در اينكه كداميك بايد متصدى ولايت و زعامت شود, مى گويد: اعلميت در فقه مقدم است; زيرا شخص مدير بايد زير نظر شخص اعلم كار كند, همانگونه كه در تمام شركتها چنين است كه مد